سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 11287
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷ - ۱۵:۵۴
  •   

    روز معلم به من تبریک نگویید…/محمد شریفی

    روز معلم به من تبریک نگویید… با سر خمیده ، صورت تکیده اش را روی فرمان پراید عهد دقیانوس گذاشت تا دیده از من پنهان و سر در زیر برف کند، که من او را نبینم .اما من دلم برایش لک زده بود ، سالها بود که ندیدمش ، آقای مستوفی دبیر تاریخ دیروز و […]

    روز معلم به من تبریک نگویید…

    با سر خمیده ، صورت تکیده اش را روی فرمان پراید عهد دقیانوس گذاشت تا دیده از من پنهان و سر در زیر برف کند، که من او را نبینم .اما من دلم برایش لک زده بود ، سالها بود که ندیدمش ، آقای مستوفی دبیر تاریخ دیروز و معلم مسافرکش امروز ، دست روی شانه هایش گذاشتم ، گفتم :” مستوفی ! اینجا چکار میکنی
    او با نگاهی پر از درد که در تمام عمرم در چهره ی هیچ آدمیزادی ندیده بودم ، سرتا پای وجودم را ورانداز کرد و گفت :” بعد از سی سال معلمی با حداکثر اعمال شاقه دارم مسافر کشی می کنم …
    هق هق گریه اش چون آتش در نیستان دامن سوز بود ،سرش را روی شانه ام گذاشته ام، او برای خودش گریه نمی کرد ، او دردها و زخم های مردمان جامعه اش را در همان تاکسی پکیده اش با تمام وجود حس کرده بود .،، و من ساکت و صامت با سکوتی سرد و نمناک شاهد شکستن استخوانهای مرد استخواندار تاریخ بودم که در معاش خانواده درمانده بود….
    سؤالی یکباره در ذهنم مجسم شد که استاد تاریخ ما جناب مستوفی یکی از خاطراتش را بگوید، اشک هایم را قورت دادم ،در ژست دروغین اعتماد به نفس کامل رفتم و پرسشم را مطرح نمودم ، مستوفی نگاهم کرد و گفت :” تقریبا حالم خوبه . ” او حسابی با گریه کردن خودش را سبک کرده بوده آن روز مستوفی گفت : روز معلم و هفته معلم خیلی آزارم میده، نسلی که خودمان تربیت کردیم هیچ اعتنایی به معلم در باطن ندارند اما در ظاهر لاس دوستی و عشق به معلم را در آن سر کرنا می دمند . چند ادای نمادین و تبریکات سوری و یک وعده ناهار یا شام مجانی به انضمام یک تقدیرنامه ی بی خاصیت و صدمن یک قاز…. اسمش را گذاشتند تجلیل از مقام معلم ، خصوصا این روزها که باید از کیسه دانش آموزان و خانواده ها حاتم بخشی بشه …. لطفا روز معلم را به من تبریک نگویید ..،،
    جمله ی آخر مستوفی بد طوری بهمم ریخت …

    محمد شریفی

    برچسب ها :

    نظرات