سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 11617
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۳ شهریور, ۱۳۹۷ - ۰۱:۴۷
  •   

    یادداشت سید امیرحمزه موسوی در پاسخ به بد اخلاقی های اخیر؛ *بدخواهان نه گندم ری و نه خرمای بغداد را تناول نخواهند کرد*

    یادداشت سید امیرحمزه موسوی در پاسخ به بد اخلاقی های اخیر *بدخواهان نه گندم ری و نه خرمای بغداد را تناول نخواهند کرد* سید امیر حمزه موسوی، دبیر حزب اعتدال شاخه خوزستان خدا را شاکرم که در همه حال و احوال مرا به خود وا مگذاشت، همیشه یاری ام کرد، در بزنگاههای سخت به فریادم […]

    یادداشت سید امیرحمزه موسوی در پاسخ به بد اخلاقی های اخیر

    *بدخواهان نه گندم ری و نه خرمای بغداد را تناول نخواهند کرد*

    سید امیر حمزه موسوی، دبیر حزب اعتدال شاخه خوزستان

    49970_664

    خدا را شاکرم که در همه حال و احوال مرا به خود وا مگذاشت، همیشه یاری ام کرد، در بزنگاههای سخت به فریادم رسید، عشق به مردم و توفیق خدمت را در وجودم بارور نمود، ریا و تملق ،حرص و آزمندی و حب جاه و جلال و دنیوی را در وجودم ریشه کن نمود، خدایا به پاس این نعمات بیکرانت سرتعظیم فرود آورده و انجام سجده شکر را بر خود واجب می دانم …
    مدت مدیدی است که یک جریان خاص!! به صورت مهندسی شده بنا را، بر تضعیف جایگاه و شآن حزب اعتدال توسعه – شاخه خوزستان قرار داده و ما هم بنا بر درایت و تدبیر سعی را بر خویشتنداری و گفتمان و مفاهمه گذاشته ایم ، آنها از حزب انتظارات ناصوابی داشته و دارند و ما هم بنا به عهدی که با خدای خود و مردم بسته ایم و بر اساسی ایمان و پای بندی که به اصول و مرامنامه حزبی خود داشته ایم حاضر به توجیه و تایید سوء مدیریت نشده، نمی شویم و نخواهیم شد. اما قبل از پرداختن به اصل موضوع به یک حکایت تاریخی از واقعه کربلا اشاره مختصر نمایم .
    حمید بن مسلم می‌گوید:« وقتی عمر بن سعد از کربلا بازگشت، نزد او رفتم و حالش را جویا شدم.»
    گفت:« از حالم مپرس، که هیچ مسافری بدتر از من به خانه بازنگشته است. خویشاوند نزدیکم [منظور امام حسین (ع)]را کشتم و گناه بزرگی مرتکب شدم.»
    هم از گندم ری افتاده ام و هم ازخرمای بغداد بی نصیب.

    اماحکایت گندم ری و خرمای بغداد.ابن زیاد ذبل و زرنگ و زیرک و هفت خط، فرمان حکومت ری را به صورت مشروط به نام «عمر سعد” صادر کرد.شرط عبیدالله بن زیاد هم این بوده است،که عمرسعد اول به جنگ حسین بن علی (ع) برود و پس از سرکوب آن حضرت به جانب ایران عزیمت و دیلمیان را منکوب و بر تخت حکومت ری جلوس نماید.
    ادامه ی ماجرا را از زبان «ابن اثیر» مورخ قرن ششم هجری بخوانید:
    «… چون کار حسین بدان گونه رسید ابن زیاد، عمربن سعد را خواند و گفت : «برو برای جنگ حسین که اگر ما از او آسوده شویم تو به محل ایالت خود خواهی رفت». عمربن سعد عذر خواست. ابن زیاد گفت : «قبول می­کنم به شرط اینکه فرمان ری را به ما پس بدهی.»
    چون آن سخن را شنید گفت : «یک روز به من مهلت بده که من مطالعه و مشورت کنم.» چون عمرسعد وارد سرزمین کربلا شد روزی حسین بن علی برایش پیغام داد که با تو سخنی دارم و بهتر آن است که امشب با من ملاقات کنی. عمر سعد اجرای امر کرد و با پسر و غلامش دور از انظار سپاهیان به ملاقات حسین رفت.
    حسین به او گفت : «تو می­دانی که من پسر کیستم. از این اندیشه ناصواب درگذر و سلوک طریقی اختیار کن که متضمن صلاح دنیا و آخرت تو باشد. از اهل ضلال ببر و به من پیوند و بر خارف دنیای غدار مغرور مشو.» عمر سعد جواب داد : «می­ترسم ابن زیاد خانه­ ام در کوفه خراب کند.»
    حسین گفت : «سرایی بهتر از آن به تو می­دهم.» ابن سعد گفت : «در ولایت کوفه ضیاع و عقار دارم، از آن می­اندیشم که پسر مرجانه همه را تصرف و مصادره کند.»
    حسین مجددا گفت که اگر آن ضیاع و عقار هم تلف شوند تو را در حجاز مزارع سرسبزی می ­بخشم که هزار بار از مزارع کوفه بهتر و مفیدتر باشد. چون عمرسعد متوجه شد که در مقابل سخنان راستین فرزند علی بن ابی طالب جوابی ندارد بدهد سردرپیش افکند و پس از لختی تامل گفت : «حکومت ری را چه کنم که دل در گروی آن دارم ؟» حسین بن علی پس از شنیدن این سخن از حب جاه و حرص و آز پسر سعد و قاص در شگفت شد و فرمود : «لااکلت من برالری» یعنی : «امیدوارم از گندم ری نخوری.» عمرسعد با وقاحت جواب داد : «اگر گندم نباشد جو توان خورد.»
    پس از واقعه کربلا و شهادت حسین بن علی( ع )عمرسعد نه تنها به مقصود نرسید و از گندم ری نخورد بلکه سر بر سر این سواد گذاشت و به فرمان مختار ثقفی عمرسعد و فرزندش حفض به هلاکت رسیدند.
    بدینگونه تا به امروز حکایت عمر سعد ضرب المثل شد ، نه از گندم ری نان برشته تناول نمود و نه بر تخت خسروانی تکیه زد، رو سیاه و در مانده مورد لعن ابدی قرار گرفت و خون فرزند پیغمبر را هم ریخت ….
    متاسفانه حب پست و مقام و جاه جلال در استان خوزستان در بین عده ای به یک رویه نا ثواب تبدیل شده که برای رسیدن به آن دست به هر کاری می زنند و حاضر به انجام هر معامله ای می شوند، عده ای از مدیران در راستای تثبیت و حفظ میز قدرت دست به شگردهایی زده و می زنند که بیان شرح آنها دل آدم را چنان به درد می آورد که فریاد زدن آنها در چاههای مدینه هم دیگر کارگر نمی افتد، تنها راه باقی مانده پناه بردن به خداوند است و بس٫٫ عده ای معلوم الحال و شیفته قدرت و مکنت به طمع تثبیت موقعیت خود و گرفتن جاه و جلال دنیوی حزب اعتدال و توسعه شاخه استان خوزستان را نشانه گرفتند و با نهایت بد اخلاقی و شیوه های ماکیاولی و انواع دسایس سعی بر تضعیف جایگاه رفیع حزبی را نمودند که در استان خوزستان بیشترین پایگاه اجتماعی و قدرت تشکیلاتی را دارد و درخشش این تشکیلات در جلب آرا به سبد جناب آقای دکتر روحانی جاجت به بیان نیست و اعضای شورای مرکزی حزب، خود به عینه دیدند که شاخه استان چگونه از خود مایه گذاشتند، اما آنهایی که می خواهند از این نمد کلاه تفرقه ببافند و از این طریق بر سوء مدیریت های خود سرپوش بگذارند ، بدانند و آگاه باشند که ره بجایی نخواهند برد و در دنیا رو سیاه و در آخرت در دادگاه عدل الهی باید پاسخگوی اعمال خود باشند.
    عوامل پیدا و پنهان این سناریوی شوم بدانند، اینها همه ی حرف های ما نیستند، حرفهای ناگفته بیشمارند اما بنا به شرایط خاص نظام مقدس جمهوری اسلامی و پرهیز از تفرقه به همین مقدار به صورت سربسته بسنده نموده، امادر صورت تکرار حجت را برخود تمام شده می دانیم .

    بدخواهان بدانند گردش دهر همیشه بر قاعده­ ی دلخواه آنها باقی نخواهد ماند.

    با احترام
    سید امیر حمزه موسوی

    برچسب ها :

    نظرات