سایت خبری – تحلیلی باران
تازه های سایت
  • پاسخ آملی لاریجانی به محمدیزدی؛ از شما فهم کلمات محقق نائینی را نمی‌خواهیم که انتظارش بی مورد است/ مگر ساختمان‌هایی که حضرتعالی از آن‌ها استفاده می‌کنید، از ارث پدرتان ساخته شده است؟/در شورای نگهبان اگر سکوت می کنند، حرمت پیرمردی شما را پاس می دارند

  • ▫بزودی در شهرستان شادگان؛ *🔴آغاز ساخت اسکله گردشگری بندر شادگان*

  • 🔴نشست بنیاد مهدویت شهرستان کارون برگزار شد

  • ▫قابل توجه برخی نمایندگان ادوار و غیر ادواری؛ *🔴بیل زنی باغچه خودت را بیل بزن*

  • از این ستون به اون ستون/ سید نشعان آلبوشوکه

  • برای ابوالقاسم…. که دیروز همدیگریم! / غلامرضا فروغی نیا

  • ▫روز های پر کار نماینده‌ شادگان؛ *🔴ناصری نژاد: دو تیم شادگانی مجوز شرکت در مسابقات استانی دریافت کردند*

  • معاون امور عمرانی استانداری خوزستان: وضعیت آب و فاضلاب، به عنوان جدی‌ترین چالش زیرساختی اهواز، یک مقوله استراتژیک و نیازمند نگاه ملی است

  • منتقد یا منتفع / جاسم صاکی

  • 🛑 *جملات قصار عاشقان عبور از نرده های بهارستان !* / علی عبدالخانی

  • کد خبر : 11984
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۳۰ مهر, ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۶
  •   

    شبهای ناطوری/سیدنشعان البوشوکه

    *شبهای ناطوری* خیلی بده ادم بعد از ۴۷ سال ببینه هرچی تلاش کرده، اخرش درجا زده!!! از انجا که بلند پرواز بودم رویاهام نیز بسیار بزرگ و دست نیافتنی بودند، مثلا یادم میاد راهنمایی که بودم تو مدرسه معلم از تک تک بچه ها سوال کرد که دوست دارید در اینده چکاره شوید، من تمام […]

    *شبهای ناطوری*

    151791108500092313781774fdc4aa87dc746f6d6204c6ec0c645624e9d71ae974d298505e54d4b8effcf2195dce9a2eecc8b0061f5edae9893789b16fbb9ae6efe7100a51c85

    خیلی بده ادم بعد از ۴۷ سال ببینه هرچی تلاش کرده، اخرش درجا زده!!! از انجا که بلند پرواز بودم رویاهام نیز بسیار بزرگ و دست نیافتنی بودند، مثلا یادم میاد راهنمایی که بودم تو مدرسه معلم از تک تک بچه ها سوال کرد که دوست دارید در اینده چکاره شوید، من تمام ذهنم درگیر این بود که شغلی را انتخاب کنم که بهترین باشه و کسی از همکلاسی هایم حتی تو خواب به اون شغل وحرفه فکر نکرده باشه، اکثرا میگفتند دوست دارند در اینده معلم بشوند ویا مثلا پزشک و خلبان… نوبت بمن که رسید گفتم دوست دارم شیمی دان بشوم!!! باور کنید الان وقتی این خاطره رو تو ذهنم مرور میکنم کلی میخندم، ای خاک تو سر خودم، دائما دنبال ایده های بکر ونو بودم، اگه اون موقع رفته بودم دنبال بنایی الان یحتمل ی انبوه ساز محترم بودم…. اقا میخاد شیمی دان بشه… حالا جالب اینجاست که در دوران دبیرستان ضعیف ترین درسم همین شیمی بود. بله طبیعی هم بود وقتی ادم خودش ظرفیت خودش را نداند انتظار دارید دختر همسایه از ظرفیتهای ایشان باخبر باشد؟! .. حالا ای کاش به همان رویای شیمی دانی بسنده میکردم، در دوران نوجوانی اقا سیدنشعان یهویی شور وشوق سیاسی بسرش زد، با پول بنایی که تابستونا کار میکردم تی شرت چگوارا خریدم تا همچی ژست سیاسی من تکمیل بشه، بدتر از همه اینه که خودم هم باورم شده که من الان یک سیاستمدار تمام عیار شدم، ادای ابوشافع را در میاوردم و هرجا که می نشستم میگفتم من به عنوان یک عنصر سیاسی…. اخرشم یک چیزی تهش بلغور میکردم که خودم هم نمیدانستم چی گفتم چه برسه به حضار ولی عندالله بنده های خدا اصلا به رویم نمی اوردند، تازه این اواخر ی کلمه بهتری رو جایگزین عنصر سیاسی کردم، فکر که کنم اولین بار از دکتر دانش شنیدم اره درسته… کنشگر سیاسی این یکی خیلی تریپ سیاسی داره، می بینید تورو خدا بعد از ۴۷ سال، نه بنا شدم، نه شیمی دان ونه کنشگر سیاسی! ؛ در حال حاضر بالای پشت بام یک ساختمان نیمه کاره، که تمام هست ونیست منو بلعیده وهنوز از نیمه نگذشته شبها نگهبانی میدهم، هذیانهایی هم که در دو قسمت قبل نوشتم حاصل شبهای ناطوری بر سر ساختمان نیمه کاره ام در شهرک اندیشه است، اگر بگویم جایتان خالی است، یعنی نفرینتان کردم چراکه اینجا پشه ها از زنبور هم بدتر نیش میزنند، عجیبه که اینجا اینقدر پشه داره شاید بواسطه ی نزدیکی به مزارع نیشکر باشه، حالا بازم جای شکرش باقیه که گرازهای مستقر در گشتزارهای نیشکر این عنصر سیاسی را تا الان لت وپار نکردند، لذا این جانب بعنوان یک کنشگر سیاسی از ریاست محترم هیئت مدیره طرح توسعه نیشکر تقاضا دارم کمی اقای شمیلی را گوشمالی دهند، به هزار ویک دلیل فنی وغیر فنی ‌؛ اولا اقای شمیلی کبریت بدست مزارع نیشکر را اتش میزند، کلی دود وخاکستر اسمان شهرک را میگیرد و پشه ها را مجبور میکند به سمت کیانپارس مهاجرت معکوس کنند وخون مبارک اقای دکتر شریعتی که خودش تو ازمایشگاهش روزانه صد لیتر از خون ادما رو میمکه نوش جان میکنند، دوما اینجانب بعنوان یک سیاستمدار در حد بوندسلیگا از همین بالای پشت بام اعلام میکنم مدیری که حتی اختیار انتخاب مشاورین خودش را ندارد همان بهتر که برود شیمی دان بشود… ساعت نزدیکه صبح است ومن باید بروم سرکار، انشاالله فردا شب اگر پشه ها فرصت دادند به مشکلات دیگر مملکت خواهم پرداخت

    ادامه دارد…

    *سیدنشعان البوشوکه*✒

    برچسب ها :

    نظرات