سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 12053
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۹ آبان, ۱۳۹۷ - ۲۲:۲۷
  •   

    حکایت رنگ به رنگ شدن وکلای مجلس /*محمد شریفی*

    *حکایت رنگ به رنگ شدن وکلای مجلس* *محمد شریفی* *حکایت یکم* دوستی حکایت نمود، که در فلان شهرستان، رفیقی داشتم به اسم حاج غفور،که همیشه دو ماه مانده به شروع انتخابات مجلس می شدیم کارد پنیر ، می شدیم دشمن خونی ، می شدیم اسرائیل و فلسطین ، می شدیم قنوات و بهبهان سابق ، […]

    *حکایت رنگ به رنگ شدن وکلای مجلس*

    *محمد شریفی*

    *حکایت یکم*
    دوستی حکایت نمود، که در فلان شهرستان، رفیقی داشتم به اسم حاج غفور،که همیشه دو ماه مانده به شروع انتخابات مجلس می شدیم کارد پنیر ، می شدیم دشمن خونی ، می شدیم اسرائیل و فلسطین ، می شدیم قنوات و بهبهان سابق ، اما دو ماه بعد که انتخابات تمام می شد دوباره بهم جوش می خوردیم و دوستی سابق مان دوباره جان می گرفت، علت دشمنی هم بر می گشت به این، که جناب حاج غفور همزمان چندین نماینده قدر را پشتیبانی لجستیکی و مالی می کرد و این اقدام ایشان معادلات ما را برهم می زد،رفیق ما که معمولا پشت پرده ایفای نقش می کرد ،عموما از هر کاندیدی که حمایت می کردم با هزار کوفت و زهر مار از صندوق ها بیرونش می کشیدش ، اما چه سود ، او پله می شد و رأی جمع می کرد ، اما سودش را حاج غفور می برد، جناب حاجی در اولین بزنگاه رگ نماینده را می زد و مثل جن چنان جناب وکیل را به تسخیر در می آورد که هر طور که دلش بخواست آن را روی انگشت مبارک می چرخانید و حلوا ، حلوایش می کرد، یک روز حاجی به رفیق ما گفت : شما نه پول دارید و نه استراتژی و نه اصولا بلدی که لم نماینده را بدست بگیری که حداقل خیر مالی و مادی بهت برسد، اما خدایی خوب بلدی مردم بیچاره را به نفع این و آن به جنبش و خروش در بیاوری، بیا توی دفتر خودم هم به نان می رسی و هم به نوا و هم نماینده میاد توی مشتت، اونم گفت: حاج غفور از نان و نوا گذشتم و از خیر شما و نماینده هم می گذرم ،اما حرفت روی حساب و کتاب است ، و از آن تاریخ به بعد رفیق ما دیگر دور نماینده ها و حاج غفورها خط قرمز کشید ، اگر باور ندارید حکایت دوم را در سطور پایین با دقت بخوانید.

    *حکایت دوم*

    بلاخره هر چهار وزیر جناب دکتر حسن روحانی به آسانی سرکشیدن یک لیوان آب خنک رأی آوردند اما شوی مخالفین و موافقین فرضی در مانور بزرگی که در خانه ی ملت برگزار شده بود خیلی هم خالی از لطف نبود، فعل و انفعالات بعضی از حضرات وکلا چنان عجیب و غریب بود، که آدم نمی داند خوش بخندد یا خون بگرید، تا ده روز پیش از رای اعتماد به وزرای اربعه ، وکلای دلسوز زمان و زمین را بهم ریختند که چرا؟ حاج حسن آقای رئیس جمهور, دست از سر کچل شریعتمداری! بر نمی دارد و عذر ایشان را از صنعت ، معدن و تجارت نمی خواهد!!! وقتی پیغام ها و پسغام های نمایندگان پیش رئیس جمهور کارگر نیفتاد ، با اهرم استیضاح سر گرز رستم را با دنبه ی اعلاء چرب نمودند که به فرق شریعتمداری بکوبند. تا وزارت صنعت ومعدن را از لوث وجودایشان تطهیر و مطهر نمایند، تا وزیر بعدی یاد بگیرد، ثبت و سفارش پورشه و بنز و دارو و دسته بیل و برنجاس و رازیانه بی حساب و کتاب با ارز جهانگیری در سامانه به ثبت نرساند و جلوی جولان ژن های خوب در امر صادرات و وارادت گرفته شود، اما در روز استیضاح، شریعتمداری کارکشته و زرنگ به ریش انها خندید و عطای استیضاح را به لقای اصحاب لاریجانی بخشید و دو پایش را تو یه کفش کرد و گفت به مجلس نمی روم و باج نمی دهم و نرفت و ثابت هم کرد که حرف مرد یکی است ،حسن آقا هم که سینه ستبر و نفس گرم محمد آقا شریعتمداری را دید ، مثل مرحوم بازرگان با ترفند یک گام جلو ، دو گام عقب کرد و شریعتمداری را به عنوان وزیرکار ، تعاون و رفاه به مجلس معرفی کرد، نماینده های انقلابی و استیضاح کننده سابق مثل اسپند روی آتش شروع به جلز ولز کردند و آه از نهادشان بلند شد، اما کم کم مثل آهن گداخته و پاره إجری که از کوره بیرون کشیده باشند ، کم کم سرد و سرد و بعد بی روح شدند بعد گرم گرم شدند و در آخر عاشق شریعتمداری شدند، و در یوم الحساب رأی گیری کاری کردند کارستان و حسابی از خجالت جناب وزیر در آمدند و در یک اقدام مشترک و نرمش انقلابی با ۱۹۵ رای اعتماد،جناب شریعتمداری را تا خیابان آزادی و نشاندن ایشان بر کرسی وزارت کار و رفاه مشایعت نمودند، بعدش هم همگی طی بیانیه ی مبسوطی از جناب آخوندی با کلی امضای بالا بلند از ایشان تشکر نمودند و خدمات بیشمار ایشان را در امر مسکن و شهرسازی و راهسازی و ….مورد تقدیر قرار دادند و یکی از آقایان وکلا در یک اقدام خارق العقول دست رئیس جمهور محترم را فی المجلس بوسیدند و بر پیشانی گذاشتند …تا روح مرحوم مونتسکیو در گور بلرزد و حساب دستش بیاید که وحدت قوا یعنی چه ؟

    *نتیجه گیری*

    واقعا مجلس قشنگی داریم اما حیف که عده ای قدرش را نمی دانند، عده ای از همین آقایان نماینده، توئیت باز شدند و هر دقیقه و ثانیه لاف های گزافی را تویت می کنند ، نمی دانم ما موکلین بدبخت را چه فرض کرده اند.
    ۱۸ نماینده خوزستان زرخیز خودمان مثل اصحاب کهف خوب خوابیدند و فولاد اکسین هم سهامش زیر سبیلی به فولاد مبارکه اصفهان هبه شد، افاضات والی هم کارساز نشد،

    برچسب ها :

    نظرات