سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 12327
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۳ دی, ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۳
  •   

    شب های زمستان(۳)/ حمزه سلمان پور

    شب های زمستان(۳) حمزه سلمان پور انیسه مقداری “بعرور” به عنوان “چیمه” از انبار هیزم می آورد و در تنور می ریزد یک بوته خشکیده “چبچاب” هم روی آن می گذارد و آن را آتش می زند لحظاتی بعد دود سفیدی از دودکش بالای سوباطِ تنور به هوا می رود و در پی آن شعله […]

    شب های زمستان(۳)

    حمزه سلمان پور

    انیسه مقداری “بعرور” به عنوان “چیمه” از انبار هیزم می آورد و در تنور می ریزد یک بوته خشکیده “چبچاب” هم روی آن می گذارد و آن را آتش می زند لحظاتی بعد دود سفیدی از دودکش بالای سوباطِ تنور به هوا می رود و در پی آن شعله های آتش در تنور زبانه می کشد.
    انیسه به سراغ معیانه می رود و پس از گذاشتن مقداری آرد در “طَبَقِ بافته شده از″ عَسَگ” و “خوص” (ساقه و برگ نخل)، شروع به گرفتن دالوچه(دعلوچه) یا همان چانه می کند او در انتها یک دالوچه ی کوچک هم درست می کند تا برای پسر کوچکش حمدان “حِنّایه” بپزد. دالوچه های چیده شده در طبق را روی دچه کناری تنور می گذارد حالا شعله تنور فروکش کرده و انیسه ،”خناره” را که دریچه کوچکی برای رسیدن هوا به آتش در پایین ترین قسمت دیواره تنور است می بندد و با کمک “مخبازه” شروع به چسباندن نان به دیواره داخلی تنور می کند. او این مخبازه را از پارچه پنبه ای سفیدِ کیسه های شکر، که به آن “امریکن” می گویند ساخته و داخل آن را با لیفِ سبکِ تهیه شده از تنه نخل پر کرده است.
    بوی نان تازه، فضای مه گرفته بر اثر ذرات معلق آب باران را فرا می گیرد و اعضای خانواده را به طرف تنور می کشد. در همانجا نان ترد و برشته گندم که هنوز بخار از آن بلند می شود را با یک کاسه شیر داغ و غلیظ گوسفندی که روی آن، بر اثر سردی هوا لایه باریکی از خامه بسته شده است می خورند. این تقریباً عصرانه همه روزهای زمستانی آنها است.
    بعد از خوردن عصرانه، آنها باید به گوسفندان علف بدهند. این برنامه فقط روزهای بارانی که گله به چراگاه نمی رود اجرا می شود آنها گوسفندها را کنار می زنند و در معلف های زیر درخت کُنار، کاه و جو می ریزند.
    انیسه هم با کمک دخترش وحیده و پسر کوچکش حمدان، شروع به دوشیدن شیر گوسفندان می کند آنها گوسفندان شیرده گله را یکی یکی میشناسند. در واقع همه ی ۲۴۱ رأس گوسفند و ۱۵ بزِ گله را به اسم می شناسند. النمشه، الدرعه، الکِرّه، العَشمه، البرشه، ام اگرون، ام عطب، ام شعله، البواگه و… اسامی گوسفندها و بزها هستند که بر اساس رنگ و نقش پشم، شکل گوش ها، شاخ و حتی خصوصیات رفتاری بر آنها گذاشته می شود و تقریباً رویه یکسانی در میان اهالی روستا دارد.
    انیسه یک صفریه بزرگ شیر از گوسفندها می دوشد و به داخل اتاق می برد. او شیر گاوها را صبح می دوشد. زایر صیهود به او گفته بود که از صبح فردا باید به اسب ها شیر گرم بدهند تا سرما به آنها آسیب نزند.

    باران مجدداً و با شدت بیشتری شروع می شود، زایر صیهود مقداری “بردی” (نی تالاب) خشک به اضافه دو عدد بطری خالی و مقداری خمیر نان می آورد تا “سرای”(سراج/چراغ نفتی) بسازد.
    او ماهرانه نی را می شکافد و مغز الیافی آن را در می آورد تا به عنوان فتیله از آن استفاده کند بطری بزرگ نفت را که اوایل پاییز از شهر خریده بود می آورد و در بطری های کوچک، تا نیمه نفت می ریزد بعد فتیله ها را در بطری ها می گذارد و دهانه آنها را با خمیر می بندد و با فشار انگشتان محکم می کند. یکی از چراغ ها را به پسرش می دهد تا به اصطبل ببرد و در آنجا روشن کند چون ممکن است اسب ها از تاریکی بترسند. دیگری را هم در اتاق خودشان روشن می کند تا به همراه فانوس آبی رنگ، اتاق بزرگ خانواده را روشن تر کند.
    این اتاق که طول آن تقریباً ۱۲ متر و عرض آن کمی کمتر از چهار متر است مرکز اصلی خانه، غذا خوردن و شب نشینی خانواده زایر صیهود است. در یک سر این اتاق، موگد و دودکش آن و ادوات اولیه طبخ غذا روی طاقچه هایی که از گِل و چوب ساخته شده اند چیده شده است.
    در طرف دیگر اتاق عرزاله قرار دارد که تختخواب خانواده است. عرزاله هم از ستون هایی گلی و عرشه ای از چوب و بوریای نی بافت و گل است. زیر آن هم اسباب و اساسیه قرار می گیرد. بر دیوار اتاق، ظروف، گوشت نمک سود و ماهی دودی و دو “بستوگ” سفالیِ فیروزه‌ای رنگ، حاوی کره و روغن محلی آویزان شده اند.
    سه پسر بزرگتر زایر صیهود در مضیف می خوابند.
    با تاریکی هوا، باران سنگین تر می شود انیسه بعد از پخت نان، دیگ دهان تنگی که در آن گندم پوست کنده و آب ریخته و دهانش را با خمیر نان آب بندی کرده است در تنور می گذارد تا فردا صبح برای صبحانه حلیم داشته باشند. او این گندم ها را روزهای پیش بوسیله “یاوَن” و “مِیَنِه” چند ساعت کوبیده و آماده کرده است. برای اینکه پوست دانه های گندم بهتر کنده شود، آنها را مرطوب می کند.
    خانواده زایر صیهود دور موگد نشسته اند او با پسرانش درباره اتفاقی که اخیراً در روستا افتاده است بحث می کند. چند شبی است که گرگ، شبانه به گله های روستا می زند و گوسفند می دزدد!
    به پسرانش گفت باید از امشب نگهبانی بدهیم. پسر سومش “سَعَد” که ۱۶ سال دارد می گوید اگر تفنگ را به من بدهید تا صبح در “طارمه”(ایوان) می نشینم و نگهبانی می دهم اما زایر صیهود به او می گوید باروت نداریم باید به شهر بروم و مواد اولیه بخرم تا باروت بکوبیم فعلاً با چماق پست می دهیم. او بر اساس تجربه به فرزندانش می گوید که گرگ خیلی تیزهوش و صبور و سریع است و ممکن است آن قدر در یک گوشه منتظر بماند تا نگهبان به خواب برود آن وقت یک گوسفند چاق و چله را از زیر گردن می گیرد و بدون اینکه صدایی از آن در بیاید با خود می برد.
    انیسه برای شام مقداری سیب زمینی و پیاز در آتشِ موگد انداخته و بوی پخته شدن آن، خانه را فرا گرفته است.
    سفره دایره ای شکل که از برگ نخل بافته شده و بر دیوار اتاق آویزان بود پایین می آورد و مقداری خرما، نان گرم و سیب زمینی و پیاز برشته شده را وسط آن می گذارد و شام خانواده زایر صیهود در یک شب بارانی و سرد شروع می شود…

    ادامه دارد…

    برچسب ها :

    نظرات