سایت خبری – تحلیلی باران
تازه های سایت
  • در جلسه کمیسیون کارگری شهرستان دشت آزادگان مطرح شد؛ *فردوس پناه: حقوق و عیدی کارگران قبل از پایان سال باید پرداخت شود*

  • گروه جهادی رهروان ولایت شهرستان شادگان انتصاب حجت اسلام والمسلمین ابراهیم رئیسی بعنوان ریاست قوه قضاییه را تبریک گفت

  • محمد جواد امانی منتخب اتاق بازرگانی اهواز از ائتلاف اقتصاد و اخلاق: ✴ *انتخابات در فضایی قانونمند و آرام انجام گرفت و دلیلی برای ابطال آن وجود ندارد*

  • سیروس عبیات خطاب به رئیس سازمان صنعت و معدن استان: در سایه ی حاکمیت قانون هیچ شخص در هر موقعیت، مقام یا کسوت که قرار داشته باشد نمی تواند سبب تضییع حقوق دیگران شود

  • سید سلطان حسینی: اعلام ابطال انتخابات صرفا نظر شخصی رئیس سازمان صنعت و معدن است

  • حفره / دکتر فاضل خمیسی

  • عبدالوهاب سیلاوی: مرکز مشاوران حقوقی استان خوزستان باید مطالبه گر حقوق عامه ، پارلمان صنفی و زمینه ساز بهبود امور رفاهی باشد

  • بخشدار مرکزی اهواز گفت: وضعیت ورزش در روستاهای شهرستان اهواز نامناسب است

  • خواب آشفته نفت؛ مک‌کنزی چشم‌انداز مصرف‌ انرژی تا سال ۲۰۵۰ را ترسیم کرد

  • یادآوری اهمیت رشد بلندمدت

  • پربازدید ترین ها
  • سید سلطان حسینی: اعلام ابطال انتخابات صرفا نظر شخصی رئیس سازمان صنعت و معدن است - 70 بار

  • عبدالوهاب سیلاوی: مرکز مشاوران حقوقی استان خوزستان باید مطالبه گر حقوق عامه ، پارلمان صنفی و زمینه ساز بهبود امور رفاهی باشد - 44 بار

  • حفره / دکتر فاضل خمیسی - 44 بار

  • خواب آشفته نفت؛ مک‌کنزی چشم‌انداز مصرف‌ انرژی تا سال ۲۰۵۰ را ترسیم کرد - 43 بار

  • گروه جهادی رهروان ولایت شهرستان شادگان انتصاب حجت اسلام والمسلمین ابراهیم رئیسی بعنوان ریاست قوه قضاییه را تبریک گفت - 42 بار

  • بخشدار مرکزی اهواز گفت: وضعیت ورزش در روستاهای شهرستان اهواز نامناسب است - 38 بار

  • سیروس عبیات خطاب به رئیس سازمان صنعت و معدن استان: در سایه ی حاکمیت قانون هیچ شخص در هر موقعیت، مقام یا کسوت که قرار داشته باشد نمی تواند سبب تضییع حقوق دیگران شود - 30 بار

  • محمد جواد امانی منتخب اتاق بازرگانی اهواز از ائتلاف اقتصاد و اخلاق: ✴ *انتخابات در فضایی قانونمند و آرام انجام گرفت و دلیلی برای ابطال آن وجود ندارد* - 17 بار

  • در جلسه کمیسیون کارگری شهرستان دشت آزادگان مطرح شد؛ *فردوس پناه: حقوق و عیدی کارگران قبل از پایان سال باید پرداخت شود* - 11 بار

  • پربحث ترین ها
  • خواب آشفته نفت؛ مک‌کنزی چشم‌انداز مصرف‌ انرژی تا سال ۲۰۵۰ را ترسیم کرد (۰ نظر)

  • بخشدار مرکزی اهواز گفت: وضعیت ورزش در روستاهای شهرستان اهواز نامناسب است (۰ نظر)

  • عبدالوهاب سیلاوی: مرکز مشاوران حقوقی استان خوزستان باید مطالبه گر حقوق عامه ، پارلمان صنفی و زمینه ساز بهبود امور رفاهی باشد (۰ نظر)

  • حفره / دکتر فاضل خمیسی (۰ نظر)

  • سید سلطان حسینی: اعلام ابطال انتخابات صرفا نظر شخصی رئیس سازمان صنعت و معدن است (۰ نظر)

  • سیروس عبیات خطاب به رئیس سازمان صنعت و معدن استان: در سایه ی حاکمیت قانون هیچ شخص در هر موقعیت، مقام یا کسوت که قرار داشته باشد نمی تواند سبب تضییع حقوق دیگران شود (۰ نظر)

  • محمد جواد امانی منتخب اتاق بازرگانی اهواز از ائتلاف اقتصاد و اخلاق: ✴ *انتخابات در فضایی قانونمند و آرام انجام گرفت و دلیلی برای ابطال آن وجود ندارد* (۰ نظر)

  • گروه جهادی رهروان ولایت شهرستان شادگان انتصاب حجت اسلام والمسلمین ابراهیم رئیسی بعنوان ریاست قوه قضاییه را تبریک گفت (۰ نظر)

  • در جلسه کمیسیون کارگری شهرستان دشت آزادگان مطرح شد؛ *فردوس پناه: حقوق و عیدی کارگران قبل از پایان سال باید پرداخت شود* (۰ نظر)

  • کد خبر : 12549
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۱ اسفند, ۱۳۹۷ - ۱۴:۱۶
  •   

    حفره / دکتر فاضل خمیسی

    *حفره* منی که از خیلی وقتها پیش با ورزش و توپ و دروازه فاصله گرفته ، و حتی مسابقات خیلی مهم و شهرآورد رادنبال نمیکردم، نمیدونم چطوری شد ، یهو به سرم زد ، سری به زمین و میدان ورزشی دوران نوجوانی و حتی جوانی ام در حصیر آباد اهواز بزنم ، تصمیم را عملی […]

    *حفره*

    منی که از خیلی وقتها پیش با ورزش و توپ و دروازه فاصله گرفته ، و حتی مسابقات خیلی مهم و شهرآورد رادنبال نمیکردم، نمیدونم چطوری شد ، یهو به سرم زد ، سری به زمین و میدان ورزشی دوران نوجوانی و حتی جوانی ام در حصیر آباد اهواز بزنم ، تصمیم را عملی کردم ، ، زمین و امکاناتش نه تنها بهتر نشده بلکه فقیرتر هم شده بود ، مسابقه بین دو تیم پیشکسوتان منطقه در حال برگزاری بود ، اندک تماشاچی و افرادی که در زمین حضور داشتند ، غالبا در دهه چهارم عمریا بیشتر بودند ، زمانی تماشاچیان این زمین در زمان مسابقات حتی به حدود ۳ الی ۴۰۰۰ هزار نفر میرسید ، و در قسمت های مختلف و جا ،جای آن شاهد تمرین و ورزش کردن جوانان و نوجوانان که مشتاقانه به حرفهای مربی خودگوش میدادند ، بودم ، حالا چه شده که بعد از اینهمه افزایش جمعیت و وفور جوان و نوجوان ، اینچنین ورزش و امکانات ورزشی محلات مهجور است ، قابل کنکاش و آسیب شناسی است ، اما آنچه غرض نوشتار است ، نه، فقدان امکانات زمین ورزشی و نه دغدغه عدم حضور و گرایش جوانان منطقه به ورزش است ، بلکه نگاه آشنا و در آلود ،طاهر است که مرا تا پاسی از شب بیدار نگه داشت :
    بعداز بازی و خوش و بش کردن با برخی از دوستان قدیمی در حال خروج از درب باصطلاح مجموعه ورزشی!! بودم ، که صدایی متوقفم کرد:
    ⁃ سلام عمو!
    صدایش و ته چهره اش آشنا بود ، حدوداً ۱۷ سالی داشت ، ایستادم ، صدایش کردم ،
    ⁃ اسمت چیه ؟
    ⁃ طاهر
    ⁃ تو پسر جوادی؟
    ⁃ آره!
    تا حدود ۱۰ سال پیش که به زمین میآمدم ، به منزل جواد که در خیابان ۳ فرعی بود چند باری سر زده بودم ، آنموقع طاهر پنج ، شش سالی بیشتر نداشت ، ته چهره اش به پدرش رفته بود ، بخاطر همین حدسم درست بود ، اما حالا چطور او مرا شناخت ؟؟ واقعا جای سوال بود ! اما از او نپرسیدم ..
    شنیده بودم ، جواد که کارگر ساختمانی و فوتبال دوست هم بود ، در یک روز تعطیلی هنگام کار دچار سانحه شده و فوت میکند بدلیل بی محبتی و کم لطفی ام سراغی از خانواده اش نگرفتم ، بخاطر همین هیچ خبری از خانواده اش نداشتم، تا اینکه بعد از چند سال پسر جواد را به این سیاق دیدم ، خاطرات ردیف شدند :
    طاهر تنها پسر خانواده ،بعد از سه خواهر، عزیز دردانه پدر و مادر بود، سراغ دخترا و مادر را گرفتم ، گویا در زمان حیات پدر هر سه دختر شوهر کرده و رفته اند ، طاهر نگفت ، کجا ازدواج کرده اند ، فقط اینرا گفت که هر سه تای آنان زندگی خوبی ندارند ، و سال تا سال هم به من و مادرشان سر نمیزنند ، و گرفتار زندگی و بدبختی خودشان هستند.
    وقتی سراغ مادر را گرفتم و حالش را پرسیدم ، سرش را پایین انداخت و گفت : امروز یا فردا ….، مادرم حالش خوب نیست ، لفظ امروز یا فردا گفتن که بیشتر برای پیش بینی فوت افراد بیان میشه ، بیانش از سوی طاهر و آنهم در خصوص مادرش کمی برایم عجیب ، بود .
    با خواهش از او خواستم ، او را به منزل برسانم ! قبول نکرد ، وقتی گفتم : مگر مهمان نمیخواهید ؟ غیرتی شد .
    منزل ما انتهای ۳ اصلی بود ، و منزل مرحوم جواد ۳ فرعی !!
    انتهای خیابان ، دم یک کوچه توقف کردیم ، انگار تاریخ برای برخی از محلات و مردم متوقف شده ! همان خانه ها ، همان مردم و همان نگاهها!!
    مکان تولد هر انسانی جایی است که اولین بار در آن گریسته و واقعا این گریستن در اینگونه مناطق توقف نشدنی است ، و گویا فاصله بین تولد تا مرگ برای بعضی از مردم امتداد گریه های ورود به دنیاست.
    درب کوچک انتهای کوچه را نشانم میدهد ، بخاطر همراهی با طاهر گفتم ؛ چند بار اومدم !!
    در نمیزند ، کلید هم نمیاندازد ! سر سیمی که از بغل دیوار بیرون است را میکشد!! در باز میشه ! با خنده میگه : اینهم درب کنترلی بیچاره ها …
    با یا الله گفتن وارد میشم ، فضا غمگین و سرد است ، فکر کنم منزل سه اتاقه بصورت سنتی بود ، اما از وضعیت حیاط و دیوارها چه عرض کنم !!
    نمیدونم چطوری معامله یک واحد مسکونی در زعفرانیه تهران که در فضای مجازی آمده بود به ذهنم خطور کرد: ۳۶ میلیارد تومان ، ۷۰۰ متر و ۸ خوابه !! لاکچری ، با ۴ سرویس بهداشتی جکوزی!
    به فضای واقعی بر میگردم ،وارد اتاق پذیرایی شدم ، حدود ۱۲ متر با یک قالی(۳ در ۴) و ۴ تخته پشتی که چوبهای آن از پارچه بیرون زده بودند ، کلی خاک روی قالی نشسته بود ، انگار سالها کسی وارد این اتاق نشده بود .
    طاهر با فلاسک چای و استکان وارد شد و هی تکرار میکرد : اهلاً و سهلاً، هنوز ننشسته بود ، که چهره ای تکیده و مشکی پوش با حیایی توأم با خجالت و درد ؛ اهلا و سهلاً پسرش را تکرار کرد .
    مادر طاهر از دردهایش گفت ، از غده ای در ریه که همه جوارحش را خورده ، از اینکه صاحب کار جواد از دادن دیه طفره رفت ، و مجبور شدند با فروش طلا و پس اندازی که داشتند مراسم فاتحه مرحوم را بگیرند ، از اینکه میترسد، بمیرد و کسی مواظب طاهر نباشد ، سرفه امانش را برید ،
    وقتی هنگام سرفه کردن ، دستانش را به طرفه دهانش برد ، زخم های وحشتناکی را روی دست راستش دیدم ،
    خود را به ندیدن زدم ، اما طاقت حفظ آنچه را دیده بودن را نداشتم .
    از دلیل زخم ها پرسیدم ؟ هر چند دلایل اصلی آنرا میدانستم ،. ..و ای کاش نمی پرسیدم!!
    طاهر جواب داد:
    این زخم که چیزی نیست !! تو بدن مادرم زخمهایی درست شده که مثل حفره میمونه ! مشت من اونجا جا میگیره ، شبی تا ۱۵ پماد (تیوپ) ، اونجا خالی می‌کنم ، دکتر گفته مال مرضشه!
    مادر طاهر ، چیزی نمیگه!
    ….
    بلند میشم ، هوا تاریک شده !
    حیاط منزل هم تاریک بود ، طاهر و مادرش اصرار میکنند که شام آنجا باشم ،

    کسی تو‌کوچه نبود ! حیف شد : روز مادر را تبریک نگفتم!!

    (فاضل خمیسی)