سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 12721
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۷ فروردین, ۱۳۹۸ - ۰۹:۱۸
  •   

    در باب هستى و نیستى /دکتر خالد لویمی

    🔷🔶🔹🔸 *در باب هستى و نیستى* (قرائتى از فیلم طعم گیلاس اثر عباس کیارستمى) آقاى بدیعى :”خوب؛ توت خوردى و خانمت توت خورد و همه چیز درست شد ” آقاى باقرى :”خوب نشد؛ فکرم عوض شد؛ حالم عوض شد ” آقاى باقرى هم ایام سختى داشته است آنهم سالهاى اول ازدواجش ؛ بنحوى که به […]

    🔷🔶🔹🔸
    *در باب هستى و نیستى*

    (قرائتى از فیلم طعم گیلاس اثر عباس کیارستمى)

    آقاى بدیعى :”خوب؛ توت خوردى و خانمت توت خورد و همه چیز درست شد ”
    آقاى باقرى :”خوب نشد؛ فکرم عوض شد؛ حالم عوض شد ”
    آقاى باقرى هم ایام سختى داشته است آنهم سالهاى اول ازدواجش ؛ بنحوى که به بن بست رسیده بود و مى خواست با خودکُشى از این وضعیت رهایى پیدا کند اما از درختى که قراربود طناب دارش را بیاویزد؛ مزه توت را مى چشد و تا صبح هنگام، مشغلوش می شود به خود که می آید سر و صدای بچه های مدرسه را می شنود که از او توت می خواهند ؛ آنروز ، آقای باقری با یک کیسه توت به خانه می رود ؛ فکرش عوض شده بود و دیگر به خودکُشی فکر نمی کرد حال گردش ایام، او را با شخصی بنام بدیعی تلاقی داده است که می گوید دیگر از زندگی خسته شده است می خواهد تمام قرصهایش را بخورد ودر چاله ای بخوابد و بمیرد تنها یک مشکل دارد و آن پیدا کردن کسیست که صبح زود بر سر این چاله بیاید او را صدا بزند و اگر صدایی نشنید بیست بیل خاک رویش بریزد و دستمزدش را از داشبورد ماشین بردارد وبرود . آقای بدیعی اعتقاد دارد آدمی که خوشبخت نیست نمی بایستی با تداوم زندگی ،مایه آزار و اذیت دیگران شود اما این که خوشبختی چیست را نمی داند .فکر می کرد با دادن پول به کارگر بی چیز و یا سرباز شهرستانی ندار ، وضعیت خوبی را به انها هدیه می دهد و در عوض، آنها به خلاصی اش از این حال بد کمک می کنند اما این آدمهای ندار ، علی رغم فلاکتشان به آن درجه از ناخشنودی و احساس نا خوشبختی نرسیده بودند که تصورات آقای بدیعی گره گشایش باشد مگر می شود به محض بروز یک دشواری ، خود را زنده بگور بکنیم خیلی از انسانهای بزرگ از پس این دشواریها برآمده اند داستایوفسکی ،رمان نویس شهیر روس ، رنج و سختی را لازمه رستگاری و رشد می داند و حتی آنرا لذت بخش می داند چرا که از بطن رنج و سختی می توان راه و شیوه درست را کشف کرد .گاهی ساده و سهل الوصول بودن امور ،زندگی را به عبثیت می کشاند ؛ انسان بی تلاش و بی اقدام ،انسان بی بهانه است و انسان بی بهانه به بیهودگی می رسد و بمانند آقای بدیعی ،اعلام خستگی می کند و با پول می خواهد حال خوب مرگ را نصیب خود کند .خودکُشی ،ساده ترین کار یک انسان است که چندان ربطی به توانایی و ناتوانایی آدمیان ندارد کارگر حاشیه شهر و سرباز شهرستانی و طلبه افغانی و آقای باقریِ فیلم طعم گیلاس ، انسانهای توانمند و مکنت داری نبودند اما صحبتهای آقای بدیعی در مورد مرگ و زندگی و خوشبختی ،برایشان قابل درک نبود ؛این آقا ، خیلی راحت با کمی مشکل می خواهد خود را چاله کند واز آنها می خواهد بر او خاک بریزنند حال آنکه علی رغم برخی مشکلات زندگی ، آنان جُنب و جوش خود را دارند برای شب و روز خود ،انگیزه دارند و در تلاشند تا حالشان بهتر شود و این تلاش و اقدام ، به زندگی آنها معنا بخشیده است اینگونه انسانها مثل آقای باقری ،بسادگی حتی از مزه یک دانه توت و یا دیدن یک درختچه گیلاس الهام وانگیزه می گیرند و تصورات ذهنی خود را برای تداوم زندگی متحول می کنند و مرگ را به تأخیر می اندازند .

    خالد لویمى
    🔷🔶🔹🔸
    🔻باران خبر🔻
    http://t.me/barankhabarir

    برچسب ها :

    نظرات