سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 12795
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۷ اردیبهشت, ۱۳۹۸ - ۲۳:۵۰
  •   

    شب های رمضان(۱)/حمزه سلمان پور

    شب های رمضان(۱) حمزه سلمان پور هوای اوایل اردیبهشت در ساعات پایانی روز، وقتی خورشید به رنگ نارنجی در آمده و بر افق شرقی تکیه میزند و نسیم خنک شمال غربی از میان گندم زارهای طلایی می گذارد و گونه های کاه گلی روستا را نوازش می دهد، معتدل و نشاط بخش است. صدای جَرَسِ […]

    شب های رمضان(۱)

    حمزه سلمان پور

    هوای اوایل اردیبهشت در ساعات پایانی روز، وقتی خورشید به رنگ نارنجی در آمده و بر افق شرقی تکیه میزند و نسیم خنک شمال غربی از میان گندم زارهای طلایی می گذارد و گونه های کاه گلی روستا را نوازش می دهد، معتدل و نشاط بخش است.
    صدای جَرَسِ گوسفندان با بع بع بره های مشتاقی که یک روز تمام، چشم به راه آمدن مادرانشان بوده اند در هم آمیخته است. ازدحام گله بر حاشیه ی عباره ی(نهر) جنوبی برای نوشیدن آب با نزدیک شدن به غروب آفتاب بیشتر و بیشتر می شود. تعدادی از گله داران،”یابیه” های کاه گلی کنار عباره را از قبل پر کرده اند تا گوسفندان آنها، راحت تر آب بخورند.
    کمی آن طرف تر، بر فراز تپه ای در منتهی الیهِ جنوب شرقی روستا، “فرحان”، به همراه جمعی از مردان پیر و جوان چشم به آسمان دوخته اند تا هلال ماه رمضان را ببینند.
    شور و شوق خاصی اهالی روستا را در بر گرفته است و مشتاقانه منتظر حلول ماه رحمت و برکت هستند.
    این رسم هر سال آنها است که در آخرین روز ماه شعبان روی آن تپه بروند و مشغول استهلال شوند.
    “فرحان” قرار است اولین جمعه بعد از عید فطر عروسی کند. به همین خاطر حلول ماه رمضان برایش مهم تر از سایرین است.
    آسمان صاف است و طیفی از رنگ نارنجی آتشین، تا فیروزه ای از خط افق که حالا نیمی از خورشید پشت آن پناه گرفته است شروع می شود، بالا می آید و به آسمان روستا می رسد.
    از فراز آن تپه نه چندان مرتفع، چشم اندازی کم نظیر از انبوه گندمزار به چشم می‌خورد؛ رنگ طلایی آن را، نور کم رمق اما خوش رنگِ آفتابِ در حالِ غروب، به جلوه ای زیبا تبدیل کرده بود.
    با وزش باد ملایم و تکان خوردن خوشه ها، گویی کل گندم زار به رقص در آمده است و صدایی شبیه به صدای امواج دریا از آن بلند می شود.
    دقایقی بعد کمی آن طرف تر از نقطه ای که آفتاب بر زمین نشسته بود، بر بالای یکی از درختان سدر میان گندم زار، هلالِ رنگ پریده و باریک نمایان می شود. صدای هلهله و شادی از آن جمع چند نفری بلند می شود. “کنعان”، تفنگ سرپر خود را به سمت آسمان گرفته و بر فراز روستا شلیک می کند. وِلوِله ای در روستا به پا می شود؛ جوانان روی پشت بام خانه ها می روند و بزرگ ترها و کودکان هم روی “عرزاله” ها می ایستند تا هلال ماه رمضان را ببینند. موجی از شادی در روستا جاری می شود.
    رمضان برای روستاییان تداعی کننده خاطرات و حس نوستالوژیکی است که نسل اندر نسل با آن زندگی کرده اند.
    شب های رمضان در روستا برنامه های خاص خود را دارد؛ البته این برنامه ها چندان متنوع نیستند.
    از همان شب اول، مردان روستا بعد از افطار در “طارمه”(ایوان) یکی از “مضیف” های بزرگ جمع می شوند و به چند تیم تقسیم شده بازی “محیبس” را شروع می کنند. تیم ها تقریباً از قبل مشخص شده اند. اکثر شب های رمضان، “شیّال” میزبانی را به عهده دارد. از عصر جلوی مضیف را آب و جارو زده و نمد های پشمی و فرش های دست باف کهنه را پهن کرده است. قبل از بازی محیبس، ملا شایع چند بیت شعر به سبک “ابوذیه” در باب خیر و برکت ماه رمضان و ستایش صله ارحام می سراید و بعد به درخواست حضار قصیده ای درباره عشق و عاشقی هم می خواند.
    عطر جوشیدن قهوه ی عربی با بخار متصاعد از قوری و دود آتش منقلی که “شیّال”، دله های قهوه و قوری بزرگ چای را در آن چیده است مخلوط شده و فضا را فرا گرفته است. شعرسرایی با شرکت چند نفر دیگر ادامه پیدا می کند.
    رمضان امسال با فصل درو هم زمان شده است.
    فرحان قرار است فردا صبح به اتفاق پدر، مادر و برادرش کنعان برای دروی محصول به مزرعه بروند…

    ادامه داد


    نظرات