سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 12875
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۸ خرداد, ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۷
  •   

    شب های رمضان(۳)/ حمزه سلمان پور

    شب های رمضان(۳) حمزه سلمان پور در دشت هموار اطراف روستا، اینجا و آنجا، کشاورزان در حال دروی گندم هستند. چوپان ها گله خود را در همان اطراف، در قسمت های درو شده مزارع رها کرده و به کمک خانواده آمده‌اند. برخی گاو و اسب و الاغ را هم با خود می آورند تا در […]

    شب های رمضان(۳)


    حمزه سلمان پور

    در دشت هموار اطراف روستا، اینجا و آنجا، کشاورزان در حال دروی گندم هستند. چوپان ها گله خود را در همان اطراف، در قسمت های درو شده مزارع رها کرده و به کمک خانواده آمده‌اند. برخی گاو و اسب و الاغ را هم با خود می آورند تا در “مریه”(بقایای گندمزار درو شده) بچرند.
    شمس الضحى،(آفتاب قبل از ظهر) کم کم گرم می شود فرحان، پدر و مادر و خواهر و دو برادرش، گوسانی ها را هماهنگ و هم زمان روی پایین ترین قسمت ساقه خشک گندم می گذارند و با حرکتی دایره وار، سریع و افقی به سمت خود می کشند و با دست دیگر آن را از میانه در مشت گرفته و روی هم میگذارند تا “باثه” درست شود و بعد که کمی جلوتر رفتند باثه ای دیگر درست می‌کنند.(یک باثه، به اندازه یک بغلِ قابل جابجایی است).
    فرحان، معمولاً در فرصت مناسب آواز می خواند. صدای خوب و روحیه ی حساس و خَلاقَش از نوجوانی، مهارت آواز خوانی را در او پرورانده است. اکنون با وجود اینکه روزه است اما صدای آواز علوانیه او به هنگام درو، حتی کشاورزان مزارع همسایه را هم سرگرم می کند. فرحان خوب می داند که جمیله چقدر صدایش را دوست دارد این را از خواهرش شنیده بود. بعضی وقتها در “ربضه” میان روستا، زیر سایه درخت کنار، در جمع جوانان ترانه هایی از “حضیری ابو عزیز” و “زهور حسین” می خواند. این ترانه ها را از رادیویی که پدرش از کویت آورده حفظ کرده است. ربضه فاصله ی زیادی با منزل زایر علی، پدر جمیله ندارد و به همین خاطر فرحان وقتی آنجا شروع به خواندن می کند بنا را بر این میگذارد که جمیله دارد به صدای او گوش می کند بنابراین با شور و حرارت فراوان، پیام عشق و اشتیاق سوزان خود را در قالب ابیات ابوذیه و موال برای جمیله می فرستد. گاهی در گعده های شب های رمضان هم بین فصول بازی محیبس، ترانه هایی به سبک مقام می خواند.
    فرحان وقت استراحت در صهوه آواز می خواند. هر کدام از دروگران، که خسته می‌شود به زیر صهوه می‌رود تا کمی استراحت کند. صهوه سایبان ساده ای از پشم یا کنف است که از چهار طرف با طناب به زمین محکم شده و زیر آن چوب هایی قرار می گیرند. در روزهای عادی، کشاورزان آب و غذای ساده خود را در آن می گذارند تا از تابش آفتاب در امان باشد اما اکنون ماه رمضان است و اکثر آنها روزه هستند.
    ساعتی مانده به غروب آفتاب، کشاورزان شروع می کنند به جمع کردن باثه هایی که درو کرده اند. معمولاً محصول درو شده یک روز را یک جا “بروال” می‌کنند. اگر مقدار آن زیاد و مساحت درو شده گسترده تر باشد یک یا دو بروال دیگر درست می‌کنند.
    قبل از غروب آفتاب همه کشاورزان راهی روستا می شوند. گله های گوسفند هم یکی پس از دیگری به روستا می رسند. فرحان سوار بر اسب خود جلوتر از دیگران به روستا می رسد دو طرف عباره جنوبی شلوغ است. زنانی که ظرف و رخت می می شویند، کودکانی که در میان گاو و گوسفندهای تازه رسیده ورجه وورجه می‌کنند و مردانی که بعد از یک روز کار طاقت فرسا در زیر آفتاب، آبی به سر و صورت خود می زنند.
    ملاشایع همراه با تعدادی از پیرمردان، روی تپه جنوب شرقی نشسته و منتظر است وقت اذان برسد تا اذان بگوید.
    فرحان در کنار عباره، دوست صمیمی اش ناصر را می بیند. از اسب پیاده می شود و قبل از اینکه سؤال کند ناصر به او می گوید امشب میزبان گعده و بازی محیبس زایر علی است.
    دوستی ناصر و فرحان خانوادگی است. پدران هر دوی انها مدتی در کویت کار می کردند ناصر با سنتوری که پدرش از کویت برایش آورده می نوازد و فرحان می خواند اگر چه فرحان بخاطر آوازخوانی از سوی برخی افراد فامیل با مشکل مواجه شده اما خانواده اش صدایش را دوست دارند.
    قلب فرحان شروع می کند به تندتر تپیدن! تمام خستگی کار را فراموش می کند باید آماده شود. امشب شب مهمی است. بعد از چند سال، فرحان پا در خانه ی زایر علی می گذارد. با خود فکر می کند،امشب باید بهترین ترانه را بخواند..

    ادامه دارد


    نظرات