سایت خبری – تحلیلی باران
  • کد خبر : 12898
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۵ خرداد, ۱۳۹۸ - ۰۲:۳۹
  •   

    الا ای فقر/ عارف خصافی

    الا ای فقر چه می خواهی تو از جانم؟ مرا یک دم رهایم ساز طناب از دست را بردار اگر روزی شوی انسان همی آماده می سازم صلیبم را به یک دم گردنت را لای آن میخی دراز از دم بکوبانم که بر بالینیت ای نامرد چنان مستانه می رقصم که در دم تا سحر […]

    الا ای فقر


    چه می خواهی تو از جانم؟

    مرا یک دم رهایم ساز

    طناب از دست را بردار
    اگر روزی شوی انسان
    همی آماده می سازم صلیبم را
    به یک دم
    گردنت را لای آن میخی دراز از دم بکوبانم
    که بر بالینیت ای نامرد

    چنان مستانه می رقصم

    که در دم تا سحر آواز می خوانم
    زبانت را به یوغ آرم

    که همچون ظالمی بر دار می آرم

    ولی افسوس

    که چون موری درونم خانه باز آری

    عارف خصافی
    ۹۸/۳/۲۴


    نظرات