سایت خبری – تحلیلی باران
پربازدید ترین ها
  • *مژده به کارگران خدماتی شهرداری اهواز* *طرح و پیگیری مجدانه حذف پیمانکار حجمی و عقد قرارداد مستقیم با کارگران خدماتی ( روفت و روب ، حمل پسماند ، فضای سبز و اجرائیات ) در کمیسیون خدمات شهری شورای شهر اهواز* - 192 بار

  • جولانگاه نمایندگان در فضای مجازی و سکوت فعالان اجتماعی/ قاسم شریفات - 79 بار

  • مدیرعامل شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خبر داد: * بسیج امکانات توسعه نیشکر برای کاهش خسارات ناشی از سیل شعیبیه شوشتر* - 53 بار

  • *انشاء الله به کمک جن ها من نماینده اهواز می شوم* /*محمد شریفی* - 39 بار

  • جایگاه زن در اجتماع و اسلام/ دکتر عبدالواحد کعبی - 37 بار

  • *زن لوط و لنز دوربین*/ دکتر فاضل خمیسی - 35 بار

  • مدیرعامل شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی: حامی روستاییان سیل زده هستیم / مدیریت نادرست منابع آبی عاملی در بروز سیلاب/تشکیل کمیته بحران سیل در نیشکر برای کمک رسانی به مردم - 34 بار

  • شبهای زمستان(۵) /حمزه سلمان پور - 34 بار

  • ▫️اظهارنظر شتابزده استاندار خوزستان: سد بختیاری باید تکمیل شود/ جناب استاندار: امپراتور آبهای خوزستان بی تقصیر است؟! - 31 بار

  • وقتی که مدیریت بومی جور کم‌کاری غیربومی‌ها را کشید - 28 بار

  • پربحث ترین ها
  • مدیرعامل شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی خبر داد: * بسیج امکانات توسعه نیشکر برای کاهش خسارات ناشی از سیل شعیبیه شوشتر* (۰ نظر)

  • ▫سه کار عمده نماینده مردم شادگان در این شهرستان؛ *افتتاح ۱۲ مدرسه و کلنگ زنی ۸ مدرسه دیگر در دهه فجر امسال* * لایروبی مسیر رودخانه* *توجه ویژه به عمران روستایی* (۰ نظر)

  • *مژده به کارگران خدماتی شهرداری اهواز* *طرح و پیگیری مجدانه حذف پیمانکار حجمی و عقد قرارداد مستقیم با کارگران خدماتی ( روفت و روب ، حمل پسماند ، فضای سبز و اجرائیات ) در کمیسیون خدمات شهری شورای شهر اهواز* (۰ نظر)

  • وقتی که مدیریت بومی جور کم‌کاری غیربومی‌ها را کشید (۰ نظر)

  • نگاهی به میزان صادرات فولاد سازان در ۱۰ ماهه گذشته (۰ نظر)

  • جایگاه زن در اجتماع و اسلام/ دکتر عبدالواحد کعبی (۰ نظر)

  • جولانگاه نمایندگان در فضای مجازی و سکوت فعالان اجتماعی/ قاسم شریفات (۰ نظر)

  • *انشاء الله به کمک جن ها من نماینده اهواز می شوم* /*محمد شریفی* (۰ نظر)

  • فرمان حضور/ هادی حزباوی (۰ نظر)

  • ۲ ماه تلاش نماینده مردم به ثمر نشست *الباجی: فرهنگیان باوی و کارون مشمول حق جنگی شدند* (۰ نظر)

  • کد خبر : 9281
  • تعداد نظرات : ۱ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۶ مرداد, ۱۳۹۴ - ۰۷:۱۸
  •   

    خرمشهر، سالهای جنگ، خانه کوچک ما/سید صالح علوی

    خرمشهر سالهای جنگ خانه کوچک ما من توی چارچوب در نشسته ام و تلاش بی وقفه مادرم برای انجام کارهای خانه را می بینم. مادر لباس ها را شست و چلاند و روی رخت پهن کرد. رفتم جلو و گفتم : “مادر بذار من کمکت کنم” . قامت رنجورش را بلند کرد و گفت:” نه […]

    خرمشهر
    سالهای جنگ
    خانه کوچک ما

    من توی چارچوب در نشسته ام و تلاش بی وقفه
    مادرم برای انجام کارهای خانه را می بینم.

    مادر لباس ها را شست و چلاند و روی رخت پهن کرد.
    رفتم جلو و گفتم : “مادر بذار من کمکت کنم” .
    قامت رنجورش را بلند کرد و گفت:”
    نه مادر تو برو مشقتو بنویس″.

    رفتم به مرغها آب و دانه دادم و
    برگشتم در چارچوب در و در خنکی نشستم.
    مادرم بلافاصله به تنور سر زد
    صورتش از گرمای بیرحم تنور و هوای شرجی عرق کرده بود
    ولی لبخند میزد
    خوشحال بود که وقتی پدرم از سر کار می آید
    ماهی صبور شکم پر با سبزی جلوش آماده خواهد بود.
    همیشه روی سفره بهترین قسمت غذا را جلوی پدر میگذاشت، بعد نوبت ما ۸ تا بچه اش می رسید و دست آخر ته دیگ و باقی مانده را خودش می خورد.

    مادر
    چند دقیقه تنور رو رها کرد و آمد پیش من
    گفت:” ننه مشقتو نوشتی؟”
    گفتم:” بله. ” و مشق خط خورده دیروز را نشانش دادم.
    مادرم سواد نداشت ،ولی روح مرا از چشمانم می دید ،فهمید دروغ گفته ام، با این حال چیزی نگفت،
    لبخندی زد
    دست زبر و سوخته اش را روی سرم کشید
    و رفت از توی سحاره(صندوق چه های رنگی و قدیمی) یک قوطی بزرگ درآورد و از توی آن چند خرمای دیری (خرمای خشک و شیرین) گذاشت توی دستم و پیشانیم را بوسید.
    شیله (روسری زنانه عربی) مادرم بوی ماهی صبور و هیزم و نان می داد.
    ولی من عاشق این بوها بودم.
    صورت مادرم چروک داشت ولی لبخند قشنگش روی چروک ها را می پوشاند.
    مادرم خالکوبی سبزی روی چانه داشت
    که از خال دختران زیبای هندی هم زیباتر بود .
    صورت مادرم همیشه خسته بود ولی نوری توی نگاهش داشت
    که مثل مسکن به من آرامش میداد.

    مادر که انگار از برنامه کاری عقب افتاده بود
    ثوب (لباس توری نازکی که زنان عرب اهواز روی لباس می پوشند) را که شل شده بود از پشت سر جمع کرده و مثل سرباز رومی قامتش را صاف کرده و به صحنه کارزار یعنی حیاط خانه نگاهی انداخت و بلند شد و رفت.

    مادرم از چارچوب در بیرون رفت
    دیگر مادر را ندیدم
    نوری بی نهایت سفید
    چشمهای مرا سوزاند
    چشمهایم خیس شده و اشکم فرو ریخت
    گریه هایم بلند و سوزناک شد
    و قطرات اشک
    روی قاب عکس مادر فرو ریخت..

    ……………………………………………..

    همسرم وارد اتاق شد
    لحظه ای به من و قاب عکس مادر که روی سینه ام گرفته بودم نگاهی کرد
    و آرام آنرا از دستانم درآورد
    و روی دیوار آویزان کرد.

    عکس مادر با خط سیاه قطوری در گوشه آن
    روبروی من بود.

    ولی من عکس را نمی دیدم

    خود مادرم جلوی من ایستاده بود
    ثوب زیبایش در باد تکان میخورد
    و
    صورتش دیگر چروک نبود
    مادرم زیباتر از همیشه
    لبخند می زد.

    برچسب ها :
    انتشار یافته: ۱
    1. سیدنشعان البوشوکه

      عالی بود اخوی ،خاطرات ۳۷ سال قبل را زنده کرده ،خدارا شکر که این اسوه ی عشق و مهربانی هنوز در قید حیات است خدا این بینهایت عزیز را برای هردویمان نگه دارد